کمر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمر کردن . [ ک َ م َ ک َ دَ ] (مص مرکب )چون کمربند گرداگرد چیزی را احاطه کردن . با چیزی دور چیز دیگر را مانند کمربند احاطه کردن : چو آن دید سیندخت بر پای جست کمر کرد بر گردگاهش دو دست . فردوسی . تا دستها کمر نکنی در میان دوست بوسی به کام دل ندهی در دهان دوست . سعدی . ◄ کمربند کردن : کمر کن سر زلف بر بندگیش که فرخ بود بر تو فرخندگیش . نظامی .