کمر گسستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمر گسستن . [ ک َ م َ گ ُ س َ ت َ ] (مص مرکب )معروف و مرادف کمر گشادن . (آنندراج ). کمر گشادن . (فرهنگ فارسی معین ). گشادن کمربند از کمر : غلطسنجان عامی دشمنانند کمر در صحبت اغیار مگسل . نظیری نیشابوری (از آنندراج ). - کمر کسی یا چیزی را گسستن ؛ حشمت و قدرت وی را گرفتن . نشانه ٔ بزرگی و مقام را از وی بازستدن : قدر تو چرخ را ربوده کلاه حلم تو کوه را گسسته کمر. ظهیرفاریابی (از آنندراج ).