گاز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گاز. (اِ) اخذ و جر. (برهان ).
گاز. (فرانسوی، اِ) فرانسوی مأخوذ از نام غزه موضعی در سوریه که پارچه ٔ مذکور در ذیل بدان منسوب است . جامه ٔ سخت نازک و لطیف و تابدار، بافته شده از پشم و ابریشم و غیره .
گاز. (اِ) به هندی علف را گاز خوانند و بسیار باشد که پارسیان سین را به زا بدل کنند خواه از لغت خود، خواه از لغت دیگر، بلکه در عربی نیز اینگونه تبدیل آمده و این در اصل هندی گهاس است به های مخلوط التلفظ. چون تلفظ این ها درغیر هندی دشوار است آن «ها» را حذف کردند. (آنندراج ) (غیاث ). و به زبان هندی گاس خوانند. (جهانگیری ). چو پیله ز برگ خزان خورد گاز همه تن شد انگشت و قی کرد باز. نظامی . ◄ علف چاروا. (برهان ).