گران سنگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گران سنگی . [ گ ِ س َ ] (حامص مرکب ) سنگینی . وقار داشتن . آهستگی . متانت . بردباری : و اگر از گران سنگی و آهستگی نکوهیده گردی، دوست تر دارم که از سبکساری و شتابزدگی ستوده گردی . (قابوسنامه ). کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه وز سبکساری بازیچه ٔ باد آمد خس . سنائی . ◄ گرانی . گران قیمتی .بهاداری : تنگ دل شد جهان از آن تنگی یافت نان عزت گران سنگی . نظامی . رجوع به گرانبها شود. ◄ سنگینی . ثقیل بودن : دید چیزی به گران سنگی چون باهوی کرد. سوزنی .
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی