گران سیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گران سیر. [ گ ِ س َ / س ِ ] (ص مرکب ) آنکه سیر او بدیر بود. (آنندراج ). کندرو. دیررو. آهسته رو : نقرس گرفته پای گران سیرش اصلع شده دماغ سبکسارش . خاقانی . دو سنگ است بالا و زیر آسیا را گران سیر زیر و سبک سیر بالا. خاقانی . ◄ دیرنفوذکننده . به کندی نفوذکننده . بطی ءالتأثر : کوشش جان برنیاید با گرانیهای جسم آب در آهن گران سیر است چون آهن در آب . صائب (از آنندراج ).