گرایی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرایی . [ گ َ / گ ِ ] (حامص ) عمل گراییدن . این کلمه تنها به کار نمی رود بلکه به صورت ترکیب های ذیل آید: - دست گرایی ؛ : هرکه فضل و قوت خویش بر ضعیفان بپسندد و بدان مغرور گردد و خواهد که دیگران را اگرچه از وی قوی تر باشند دست گرایی کند، هرآینه قوت او برفضیحت و هلاک او دلیل کند. (کلیله و دمنه ). - سرگرایی ؛ : عاقبت عشق سرگرائی کرد خاک در چشم کدخدائی کرد. نظامی . رجوع به دست گرای، سرگرای و نظایر آنها شود.