گردندگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گردندگی .[ گ َ دَ دَ / دِ ] (حامص ) تغییر. تحول : بتری گراینده شد گوهرش که گردندگی دور بود از برش . نظامی . درست آن شد که این گردش بکاری است در این گردندگی هم اختیاری است . نظامی . و رجوع به گردیدن و گردنده شود.