گرفتار ماندن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرفتار ماندن . [ گ ِ رِ دَ ] (مص مرکب ) اسیر شدن . اسیر گشتن . مقید شدن . گرفتار گردیدن : کس با تو عدو محاربت نتواند زیرا که گرفتار کمندت ماند. سعدی (رباعیات ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گرفتار ماندن . [ گ ِ رِ دَ ] (مص مرکب ) اسیر شدن . اسیر گشتن . مقید شدن . گرفتار گردیدن : کس با تو عدو محاربت نتواند زیرا که گرفتار کمندت ماند. سعدی (رباعیات ).