گستاخ گردیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گستاخ گردیدن . [ گ ُ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) بیشرم گردیدن . بی حیا شدن . دلیر گردیدن . جسور شدن : بدان تا تو گستاخ گردی بدوی فروماند اندرجهان گفتگوی . فردوسی . رجوع به گستاخ شدن و گستاخ گشتن شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گستاخ گردیدن . [ گ ُ گ َ دی دَ ] (مص مرکب ) بیشرم گردیدن . بی حیا شدن . دلیر گردیدن . جسور شدن : بدان تا تو گستاخ گردی بدوی فروماند اندرجهان گفتگوی . فردوسی . رجوع به گستاخ شدن و گستاخ گشتن شود.