گوش به زنگ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(بِ. زَ)(ص مر.) منتظر، مترصد، آمادة عمل.<br>
فرهنگ فارسی معین
(بِ. زَ)(ص مر.) منتظر، مترصد، آماده عمل.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
گوش به زنگ . [ ب ِ زَ ] (ص مرکب ) متوجه . منتظر. بیوسان . - گوش به زنگ بودن ؛ در انتظار بودن . مراقب و مواظب و متوجه بودن . و نیز رجوع به همین ترکیب در ذیل ترکیب های گوش شود.
فرهنگ طیفی واژهدان
تیزبین، سریعالانتقال، هوشیار، هشیار، بیدار، آماده، آگاه، ملتفت، فعال، دارای فعالیت
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی