یدکی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
یدکی . [ ی َ دَ ] (ص نسبی ) اسب جنیبت . کتل . (یادداشت مؤلف ). و رجوع به یدک شود. ◄ علی البدل . دومی از هر چیز که احتیاط را دارند تا اگر یکی تلف و تباه شود دیگری را به کار ببرند: قطعه های یدکی ماشین، قطعه های یدکی اتومبیل، تیغ یدکی . (یادداشت مؤلف ).